معنی ۱neutral · 90%
ظرفی باز برای حمل یا نگهداری چیزها
مثالهای طبیعی
She put the vegetables in her basket.
او سبزیجات را در سبدش گذاشت.
They sent us a basket of fresh fruit.
آنها یک سبد میوهٔ تازه برایمان فرستادند.
Leave the towels beside the laundry basket.
حولهها را کنار سبد لباس چرک بگذار.
نکتهٔ کاربردی
`Basket` قابلشمارش است و اغلب در ترکیبهایی میآید که کاربرد سبد را نشان میدهند.
ترکیبهای رایج
— سبدی برای حمل کالا هنگام خرید

