معنی ۱informal · 86%
چیزی را آنقدر بد تغییر دادن که ماهیت، کیفیت یا اصالت اولیهٔ آن آسیب ببیند و تنزل کند
مثالهای طبیعی
Careless remakes can bastardize a story's original vision.
بازسازیهای بیدقت میتوانند چشمانداز اصلی یک داستان را از اصالت بیندازند.
The logo was bastardized by repeated redesigns.
طراحی دوبارهٔ پیدرپی، لوگو را از شکل و اصالت انداخت.
They refused to bastardize the recipe for mass production.
آنها حاضر نشدند دستور غذا را برای تولید انبوه خراب و تحریف کنند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل بار منفی شدیدی دارد و بهدلیل ریشه و لحنش ممکن است توهینآمیز به نظر برسد.
