معنی ۱neutral · 90%
وسیلهای که انرژی ذخیره میکند و برق دستگاههای الکتریکی را تأمین میکند
مثالهای طبیعی
My phone battery is almost empty.
شارژ باتری گوشی من تقریباً تمام شده است.
Replace the battery before using the device.
پیش از استفاده از دستگاه، باتری را عوض کن.
This camera needs four batteries.
این دوربین به چهار باتری نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
`Battery` به خودِ منبع برق اشاره دارد؛ باتریهای قابلشارژ را میتوان دوباره شارژ کرد.
ترکیبهای رایج
— انرژی الکتریکی به یک باتری قابلشارژ رساندن

