معنی ۱neutral · 90%
بدون ریش یا موی صورتِ آشکار روی چانه و گونهها.
مثالهای طبیعی
His beardless face contrasted with his brother’s thick beard.
صورت بیریش او با ریش پرپشت برادرش تضاد داشت.
The actor stayed beardless throughout the production.
بازیگر در سراسر مدت اجرای نمایش بیریش ماند.
The portrait showed the poet beardless beneath a broad hat.
این پرتره شاعر را با صورتی بیریش زیر کلاهی لبهپهن نشان میداد.
نکتهٔ کاربردی
beardless ظاهر فرد را توصیف میکند؛ از بیریشبودن کسی نتیجه نگیرید که خام یا بیتجربه است.
