معنی ۱neutral · 84%
حیوانی بزرگ یا خطرناک، بهویژه وقتی وحشی تصور شود
مثالهای طبیعی
The wounded beast retreated slowly into the forest.
جانور زخمی آهسته به داخل جنگل عقبنشینی کرد.
A legendary beast guarded the entrance to the cave.
جانوری افسانهای از ورودی غار نگهبانی میکرد.
Hunters feared the beasts that roamed beyond the settlement.
شکارچیان از جانورانی که آن سوی آبادی پرسه میزدند میترسیدند.
نکتهٔ کاربردی
`Beast` نسبت به واژهٔ خنثی `animal` بار عاطفی و نمایشی بیشتری دارد.
