معنی ۱formal · 88%
الگویی خیالی یا تحسینشده از زیبایی یا برتریِ کامل.
مثالهای طبیعی
The sculpture represented his beau ideal of grace.
آن مجسمه، تجسم کمال مطلوب او از ظرافت بود.
Their cottage became the beau ideal of simple living.
کلبهٔ آنها به نمونهٔ آرمانیِ زندگی ساده تبدیل شد.
This proposal offers a beau ideal, not a workable policy.
این پیشنهاد تصویری آرمانی ارائه میدهد، نه سیاستی عملی و قابل اجرا.
نکتهٔ کاربردی
ادبی و رسمی است؛ ideal بسیار رایجتر است. این عبارت اسم است، نه صفت.
