زیباتر یا دلپذیرتر کردن ظاهر فرد یا مکان.
مثالهای طبیعی
Volunteers beautified the playground with colorful flowers.
داوطلبان با گلهای رنگارنگ محوطهٔ بازی را زیباتر کردند.
She hopes to beautify her small back garden.
او امیدوار است باغچهٔ کوچک پشت خانهاش را زیباتر کند.
New murals have beautified the old shopping street.
نقاشیهای دیواری جدید خیابان قدیمیِ مغازهها را زیباتر کردهاند.
نکتهٔ کاربردی
beautify مفعول مستقیم میگیرد: beautify the park درست است، نه beautify to the park.
