معنی ۱neutral · 90%
ناتوان از برخاستن از بستر به علت بیماری، آسیبدیدگی یا ضعف شدید.
مثالهای طبیعی
He was bedridden for several weeks after surgery.
او پس از جراحی چند هفته قادر به برخاستن از بستر نبود.
Nurses visited bedridden patients at home every morning.
پرستاران هر روز صبح به بیماران زمینگیر در خانه سر میزدند.
Although bedridden, she continued her coursework online.
با آنکه زمینگیر بود، درسهایش را بهصورت آنلاین ادامه داد.
نکتهٔ کاربردی
bedridden از استراحتکردن در تخت شدیدتر است و ناتوانی را میرساند، نه ترجیح فرد یا استراحت کوتاه.
