کسی که معمولاً در مکانهای عمومی از دیگران پول یا غذا درخواست میکند.
مثالهای طبیعی
A beggar asked me for a coin outside the station.
بیرون ایستگاه، گدایی از من یک سکه خواست.
The shopkeeper offered the beggar a sandwich.
مغازهدار به آن گدا یک ساندویچ داد.
Several beggars sleep near the market during winter.
در زمستان چند گدا نزدیک بازار میخوابند.
نکتهٔ کاربردی
واژهٔ beggar ممکن است تحقیرآمیز به نظر برسد؛ برای اشارهٔ محترمانهتر به فرد میتوان گفت person who is begging.
