معنی ۱formal · 86%
چنان ناچیز یا ناکافی که بهطرزی تحقیرآمیز اندک به نظر برسد.
مثالهای طبیعی
She received a beggarly sum for weeks of editing.
او در ازای هفتهها ویراستاری مبلغی ناچیز و توهینآمیز دریافت کرد.
Their donation seemed beggarly beside the cost of rebuilding.
کمک مالی آنها در مقایسه با هزینهٔ بازسازی، بهشدت ناچیز به نظر میرسید.
Even the revised offer was beggarly.
حتی پیشنهاد اصلاحشده هم مبلغی حقیرانه بود.
نکتهٔ کاربردی
شدیداً نکوهشآمیز و نسبتاً کمکاربرد است؛ paltry یا meagre اغلب روشنترند.
