معنی ۱neutral · 90%
بخش اول یا نقطهٔ شروع چیزی.
مثالهای طبیعی
I missed the beginning of the film.
ابتدای فیلم را از دست دادم.
We met at the beginning of class.
در ابتدای کلاس همدیگر را دیدیم.
The story has a funny beginning.
داستان شروع خندهداری دارد.
نکتهٔ کاربردی
برای مشخص کردن چیزی که در حال شروع است، از the beginning of پیش از اسم استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— در بخش اول یا زمان شروع

