معنی ۱neutral · 90%
نمایندگی، منافع یا حمایت از شخص یا گروهی دیگر
مثالهای طبیعی
I speak on behalf of the entire research team.
من از طرف تمام تیم پژوهشی صحبت میکنم.
The lawyer negotiated on behalf of several affected families.
وکیل به نمایندگی از چند خانوادهٔ آسیبدیده مذاکره کرد.
Mina signed the document on behalf of her manager.
مینا سند را از طرف مدیرش امضا کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Behalf` بهندرت بهتنهایی میآید؛ `on behalf of` الگوی استاندارد و رایج است.
