شیوهٔ عملکردن یا برخورد شخص یا حیوان، بهویژه در ارتباط با دیگران.
مثالهای طبیعی
The teacher praised Mia for her good behavior.
معلم از میا به خاطر رفتار خوبش تعریف کرد.
Our dog’s behavior improved after training.
رفتار سگمان پس از آموزش بهتر شد.
That behavior is not acceptable at work.
چنین رفتاری در محیط کار پذیرفتنی نیست.
نکتهٔ کاربردی
Behavior املای آمریکایی و behaviour املای بریتانیایی است؛ در معنای کلی، معمولاً غیرقابلشمارش است.
