شیئی را با جواهر یا زیورهایی شبیه جواهر آراستن.
مثالهای طبیعی
The designer will bejewel the bodice for the performance.
طراح قرار است بالاتنهٔ لباس را برای اجرای نمایش جواهرنشان کند.
Craftspeople bejeweled the crown with colored stones.
صنعتگران تاج را با سنگهای رنگی جواهرنشان کردند.
She is bejeweling a handbag for the gala.
او دارد یک کیفدستی را برای مراسم باشکوه با جواهر میآراید.
نکتهٔ کاربردی
واژهای کمکاربرد و ادبی است؛ در بریتانیایی، صورتهای گذشتهٔ bejewelled و استمراریِ bejewelling نیز دیده میشوند.
