معنی ۱neutral · 89%
دیرتر از زمان معمول یا مورد انتظار اتفاقافتاده یا ابرازشده.
مثالهای طبیعی
Please accept my belated birthday wishes.
لطفاً تبریک تولد دیرهنگام مرا بپذیرید.
His apology was belated but sincere.
عذرخواهی او دیرهنگام اما صادقانه بود.
The researcher finally received belated recognition for her work.
آن پژوهشگر سرانجام قدردانی دیرهنگامی برای کارش دریافت کرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه اغلب اعتراف به دیرکرد را ملایمتر بیان میکند.
