معنی ۱formal · 86%
با متفاوت نشان دادن چیزی از واقعیت، برداشتی نادرست ایجاد کردن
مثالهای طبیعی
Her calm voice belied her growing panic.
صدای آرام او وحشت فزایندهاش را پنهان میکرد.
The modest exterior belies a remarkably spacious interior.
ظاهر سادهٔ ساختمان فضای داخلیِ بسیار بزرگ آن را پنهان میکند.
His youth belied years of technical experience.
جوانی او سالها تجربهٔ فنیاش را پنهان میکرد.
نکتهٔ کاربردی
`Belie` معمولاً یک ظاهر قابلمشاهده را به واقعیتی کمتر آشکار پیوند میدهد.
