معنی ۱neutral · 89%
تصوری که فرد آن را درست میداند، حتی اگر اثبات نشده باشد
مثالهای طبیعی
She has a strong belief in equal education.
او به برابری در آموزش باور راسخی دارد.
Their decision reflected the belief that demand would increase.
تصمیم آنها بازتاب این باور بود که تقاضا افزایش خواهد یافت.
His beliefs are very different from mine.
باورهای او با باورهای من بسیار متفاوت است.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسم از `belief in` و پیش از یک جملهٔ کامل از `belief that` استفاده میشود.

