معنی ۱neutral · 85%
چیزی که آنقدر واقعی یا محتمل به نظر میرسد که بتوان آن را پذیرفت.
مثالهای طبیعی
Her performance as a doctor was believable.
نقشآفرینی او در نقش پزشک باورپذیر بود.
He gave a believable reason for arriving late.
او برای دیر رسیدنش دلیل قابلباوری آورد.
The new ending sounds more believable than the old one.
پایان تازهٔ داستان از پایان قبلی باورپذیرتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
Believable یعنی چیزی را میتوان باور کرد، نه اینکه درستی آن ثابت شده باشد؛ plausible و convincing معانی نزدیک دارند.
