معنی ۱neutral · 88%
ابزاری که با باز و بسته شدن هوا را از دهانهای به بیرون میراند.
مثالهای طبیعی
The blacksmith used a pair of bellows to feed the fire.
آهنگر با دم آهنگری آتش را شعلهورتر کرد.
The accordion’s bellows had developed a small leak.
در قسمت دمِ آکاردئون نشتی کوچکی ایجاد شده بود.
These bellows push fresh air toward the burning logs.
این دمها هوای تازه را به سوی هیزمهای در حال سوختن میفرستند.
نکتهٔ کاربردی
با وجود s پایانی، نام یک وسیله است و مطابق ساخت جمله میتواند با فعل مفرد یا جمع بیاید.
