احساس پذیرفتهشدن و ارزشمندبودن بهعنوان عضوی از یک گروه یا مکان.
مثالهای طبیعی
Joining the choir gave her a sense of belonging.
عضویت در گروه کُر به او احساس تعلق داد.
At school, belonging matters as much as academic success.
در مدرسه، احساس تعلق بهاندازهٔ موفقیت تحصیلی اهمیت دارد.
Many newcomers struggle to find belonging in unfamiliar cities.
بسیاری از تازهواردان برای یافتن حس تعلق در شهرهای ناآشنا مشکل دارند.
نکتهٔ کاربردی
belonging به ارتباط و پذیرش اجتماعی اشاره میکند؛ belongings، با s، به وسایل شخصی گفته میشود.
