معنی ۱formal · 86%
قضات یک دادگاه بهصورت جمعی، یا جایگاه و منصب قضاوت
مثالهای طبیعی
The bench questioned the prosecutor's interpretation of the statute.
هیئت قضات برداشت دادستان از قانون را به پرسش کشید.
Her appointment brought greater diversity to the bench.
انتصاب او تنوع بیشتری به دستگاه قضایی بخشید.
Counsel addressed the bench before presenting the new evidence.
وکیل پیش از ارائهٔ شواهد تازه، هیئت قضات را خطاب قرار داد.
نکتهٔ کاربردی
در بافتهای حقوقی، `bench` بهطور قراردادی به قضات اشاره دارد، نه به اثاثیهٔ دادگاه.
