هدیه یا کمک خیرخواهانهای که به سود شخص یا مؤسسهای تمام میشود.
مثالهای طبیعی
A major benefaction funded the new student library.
یک کمک مالی بزرگ هزینهٔ ساخت کتابخانهٔ جدید دانشجویان را تأمین کرد.
The director thanked donors for their generous benefactions.
مدیر از اهداکنندگان بابت کمکهای سخاوتمندانهشان تشکر کرد.
Her benefaction allowed the hospital to purchase equipment.
کمک خیرخواهانهٔ او به بیمارستان امکان داد تجهیزات بخرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه بهویژه در گزارشهای نیکوکاری و کمکهای مالی به نهادها رایج است.
