معنی ۱neutral · 90%
دارای نتیجه یا اثری خوب و سودمند
مثالهای طبیعی
Regular exercise is beneficial for heart health.
ورزش منظم برای سلامت قلب سودمند است.
The agreement proved beneficial to both companies.
این توافق برای هر دو شرکت سودمند از آب درآمد.
Smaller classes may be more beneficial for beginners.
کلاسهای کوچکتر ممکن است برای مبتدیان مفیدتر باشند.
نکتهٔ کاربردی
`Beneficial` نسبتاً رسمی است و در بحث دربارهٔ اثرها، تغییرات، توافقها یا شیوهها رایج است.
