معنی ۱neutral · 87%
نگرش مهربان و سخاوتمندانهای که خیر دیگران را میخواهد.
مثالهای طبیعی
Her benevolence inspired neighbors to volunteer.
نیکخواهی او همسایهها را به کار داوطلبانه ترغیب کرد.
The ruler showed unexpected benevolence toward his critics.
فرمانروا در برابر منتقدان خود مهربانی غیرمنتظرهای نشان داد.
The project depends on the benevolence of local residents.
این طرح به نیکخواهی ساکنان محل وابسته است.
نکتهٔ کاربردی
نام یک ویژگی است، نه یک کمک مالی یا رویداد شمارشپذیر.
