معنی ۱neutral · 89%
مهربان و مشتاق کمک به دیگران.
مثالهای طبیعی
A benevolent neighbor paid for the damaged roof.
همسایهای نیکوکار هزینهٔ تعمیر سقف آسیبدیده را پرداخت کرد.
The foundation has always attracted benevolent donors.
این بنیاد همواره اهداکنندگان خیرخواه را جذب کرده است.
Her expression remained benevolent after the student’s mistake.
چهرهٔ او حتی پس از اشتباه دانشآموز مهربان باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
تا حدی رسمی است؛ در گفتار روزمره kind یا generous رایجترند.
