خمیده؛ کجشده.
مثالهای طبیعی
The metal bar was bent after the accident.
میلهٔ فلزی پس از حادثه خم شده بود.
He picked up a bent paper clip.
او یک گیرهٔ کاغذ خمشده برداشت.
The picture hung crooked because its hook was bent.
تابلو کج آویزان بود، چون قلابش خم شده بود.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «a bent wire»، «bent» در معنای «خمیده» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
