پول یا مالی که طبق وصیتنامهٔ فرد پس از مرگش به شخص یا نهادی واگذار میشود.
مثالهای طبیعی
The library received a substantial bequest from a former student.
کتابخانه از یکی از دانشجویان سابق، مالِ وصیتشدهٔ قابلتوجهی دریافت کرد.
Her bequest to the shelter financed a new clinic.
مالی که او در وصیتنامه برای پناهگاه گذاشته بود، هزینهٔ ساخت یک درمانگاه جدید را تأمین کرد.
Several bequests enabled the museum to restore its archives.
چند مورد بخششِ وصیتی، موزه را قادر ساخت آرشیوهایش را مرمت کند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً پس از درگذشت وصیتکننده دریافت میشود. فعل مرتبط با این اسم bequeath است.
