معنی ۱neutral · 90%
تجربهٔ ازدستدادن فردی نزدیک بر اثر مرگ.
مثالهای طبیعی
The company grants paid leave following a bereavement.
شرکت پس از فوت یکی از نزدیکان به کارکنان مرخصی با حقوق میدهد.
She found support during her bereavement.
او در دوران داغدیدگی از حمایت دیگران برخوردار شد.
Several bereavements left the family needing extra care.
چندین مورد فوت نزدیکان، خانواده را نیازمند مراقبت بیشتر کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
bereavement خود فقدان بر اثر مرگ و پیامدهای آن است؛ grief احساس اندوه پس از فقدان را میرساند.
