معنی ۱formal · 88%
نشاندهندهٔ درخواست عاطفی و فوری برای کمک یا موافقت.
مثالهای طبیعی
The child gave his mother a beseeching look.
کودک نگاهی ملتمسانه به مادرش انداخت.
Her voice grew beseeching as the deadline approached.
هرچه موعد نهایی نزدیکتر میشد، لحن صدایش ملتمسانهتر میشد.
Those beseeching eyes made the photograph hard to ignore.
آن چشمهای ملتمس باعث میشدند نتوان بهسادگی از کنار عکس گذشت.
نکتهٔ کاربردی
لحنی ادبی با بار عاطفی شدید دارد.
