معنی ۱neutral · 85%
توافقی که در آن کسی بر سر نتیجهٔ رویدادی نامعلوم پولی را به خطر میاندازد.
مثالهای طبیعی
They made a bet about who would win.
آنها شرط بستند که چه کسی برنده میشود.
She lost the bet when her team failed.
وقتی تیمش باخت، او شرط را باخت.
Would you accept a bet on tomorrow’s match?
حاضری روی مسابقهٔ فردا شرط ببندی؟
نکتهٔ کاربردی
شرط میتواند غیررسمی باشد و بهجای پول پیامدی غیرمالی داشته باشد؛ bet در نقش اسم شمارشپذیر است.
ترکیبهای رایج
— شرط بستن بر سر نتیجهای نامعلوم
