با کمک به طرف مقابل یا شکستن اعتماد، به شخص یا گروهی خیانت کردن
مثالهای طبیعی
Officials accused him of betraying his colleagues for personal advantage.
مقامها او را متهم کردند که برای منفعت شخصی به همکارانش خیانت کرده است.
She felt he had betrayed her confidence completely.
او احساس میکرد که وی اعتمادش را کاملاً زیر پا گذاشته است.
The officer betrayed his unit by revealing its position.
افسر با فاش کردن موقعیت یگانش به آن خیانت کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Betray` از `disappoint` قویتر است، چون شامل بیوفایی یا نقض جدی اعتماد میشود.
