معنی ۱neutral · 85%
شکستن اعتماد یا وفادارنماندن به کسی.
مثالهای طبیعی
Sharing her private messages felt like a betrayal.
بهاشتراکگذاشتن پیامهای خصوصی او برایش مثل خیانت بود.
The commander’s betrayal changed the course of the conflict.
خیانت فرمانده مسیر درگیری را تغییر داد.
The staff felt a deep sense of betrayal.
کارکنان احساس کردند عمیقاً به آنها خیانت شده است.
نکتهٔ کاربردی
betrayal of trust ترکیب رایجی است؛ برای نامبردن از فرد مسئول از betrayal by someone استفاده میشود.
