معنی ۱neutral · 87%
کسی که با بیوفایی اعتماد شخص دیگری را میشکند.
مثالهای طبیعی
The group called him a betrayer after the leak.
پس از افشای اطلاعات، گروه او را خیانتکار نامید.
She refused to forgive the betrayer of her confidence.
او حاضر نشد کسی را که به اعتمادش خیانت کرده بود ببخشد.
In the last chapter, the betrayer confesses everything.
در فصل پایانی، فرد خیانتکار همهچیز را اعتراف میکند.
نکتهٔ کاربردی
بار عاطفی زیادی دارد و در مکالمه اغلب بهجای آن میگویند someone who betrayed us.
