معنی ۱neutral · 94%
به شیوهای موفقتر، مناسبتر یا مؤثرتر
مثالهای طبیعی
She sings better now.
او حالا بهتر آواز میخواند.
This key works better in the new lock.
این کلید در قفل جدید بهتر کار میکند.
I understand grammar better with pictures.
من با تصاویر گرامر را بهتر میفهمم.
نکتهٔ کاربردی
better مقایسه میکند که یک عمل تا چه اندازه خوب انجام میشود؛ این واژه شکل مقایسهای well است.
