معنی ۱neutral · 82%
وضعیتی بهتر یا رضایتبخشتر
مثالهای طبیعی
Her health has changed for the better.
وضعیت سلامتی او بهتر شده است.
Things are finally changing for the better.
بالاخره اوضاع دارد بهتر میشود.
The new system is a change for the better.
سیستم جدید تغییری در جهت بهبود است.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد اسمی بیشتر در ترکیب ثابت `for the better` دیده میشود.
ترکیبهای رایج
— در جهت بهتر شدن اوضاع

