معنی ۱formal · 85%
در برابر فقدان یا وضعیتی ناخوشایند، اندوه یا افسوس عمیق ابراز کردن.
مثالهای طبیعی
Citizens bewailed the death of their beloved leader.
شهروندان برای مرگ رهبر محبوبشان سوگواری کردند.
Critics often bewail the decline of local bookstores.
منتقدان اغلب از افول کتابفروشیهای محلی با اندوه یاد میکنند.
She spent years bewailing her missed opportunities.
او سالها بابت فرصتهایی که از دست داده بود، افسوس میخورد.
نکتهٔ کاربردی
ادبی یا رسمی است؛ گاهی دربارهٔ شکایتهای عمومی با لحنی اندکی انتقادی به کار میرود.
