معنی ۱neutral · 90%
کسی را چنان گیج کردن که فهم موضوع برایش دشوار شود.
مثالهای طبیعی
The sudden rule change bewildered the staff.
تغییر ناگهانی مقررات کارکنان را سردرگم کرد.
The unfamiliar symbols bewilder many visitors.
نشانههای ناآشنا بسیاری از بازدیدکنندگان را گیج میکند.
Her contradictory directions have bewildered several drivers.
دستورهای متناقض او چند راننده را سردرگم کرده است.
نکتهٔ کاربردی
شدت گیجی در آن بیشتر از شگفتی یا عدم اطمینان معمول است.
