بارها بر سر چیزهای کماهمیت با هم بحث و مشاجره کردن
مثالهای طبیعی
My brothers bicker over the remote every evening.
برادرهایم هر شب سر کنترل تلویزیون جر و بحث میکنند.
They were bickering about who should pay.
آنها داشتند بر سر اینکه چه کسی پول بدهد بحث میکردند.
Stop bickering and help us choose a restaurant.
دیگر بگومگو نکنید و برای انتخاب رستوران کمکمان کنید.
نکتهٔ کاربردی
bicker معمولاً به بگومگوهای کوچک مکرر اشاره دارد، نه یک اختلاف بزرگ؛ بگویید bicker with someone about/over something.
