به دو شاخه یا دو بخش تقسیم شدن، یا چیزی را به دو بخش جدا تقسیم کردن.
مثالهای طبیعی
After the bridge, the path bifurcates into two trails.
بعد از پل، مسیر به دو راه فرعی منشعب میشود.
The council voted to bifurcate the application process.
شورا رأی داد فرایند رسیدگی به درخواستها را به دو بخش تقسیم کند.
Just below the neck, this artery bifurcates.
این سرخرگ درست پایین گردن دوشاخه میشود.
نکتهٔ کاربردی
در متون علمی، کالبدشناسی و شرح رویهها رایج است؛ در راهنماییهای روزمره کمتر طبیعی به نظر میرسد.
