معنی ۱neutral · 89%
نابردباری شدید و نامعقول در برابر کسانی که هویت، باور یا پیشینهٔ متفاوت دارند.
مثالهای طبیعی
The company promised to challenge bigotry in hiring.
شرکت قول داد با تبعیض و تعصب در استخدام مقابله کند.
Religious bigotry has divided the neighborhood.
تعصب مذهبی محله را دچار دودستگی کرده است.
The film explores the consequences of bigotry.
این فیلم پیامدهای تعصب و نابردباری را بررسی میکند.
نکتهٔ کاربردی
bigotry به نابردباری عمیق اشاره دارد؛ صرف مخالفت با یک نظر لزوماً مصداق آن نیست.
