توانایی یا عادت استفاده از دو زبان.
مثالهای طبیعی
Early bilingualism shaped how she communicated with her grandparents.
دوزبانگی از کودکی بر نحوهٔ ارتباط او با پدربزرگ و مادربزرگش تأثیر گذاشت.
The school encourages bilingualism through daily conversation.
مدرسه با گفتوگوهای روزانه دوزبانگی را تشویق میکند.
Bilingualism does not require speaking both languages equally well.
دوزبانگی لزوماً به معنای تسلط یکسان بر هر دو زبان نیست.
نکتهٔ کاربردی
دوزبانگی لزوماً به معنای تسلط همسطح یک فرد بومی به هر دو زبان نیست.
