هر دو ماه یک بار برگزار یا منتشرشونده.
مثالهای طبیعی
The bimonthly magazine prints six issues a year.
این مجلهٔ دوماهه سالی شش شماره منتشر میکند.
Our bimonthly report arrives in January, March, and May.
گزارش دوماههٔ ما در ژانویه، مارس و مه میرسد.
These inspections are bimonthly, occurring every eight weeks or so.
این بازرسیها تقریباً هر هشت هفته، یعنی هر دو ماه یک بار، انجام میشوند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی bimonthly یعنی شش بار در سال، اما بدون ذکر تاریخ ممکن است خواننده برداشت دیگری داشته باشد.
