معنی ۱neutral · 88%
محل کاری که در آن برگههای چاپشده را به هم متصل و به کتاب آماده تبدیل میکنند.
مثالهای طبیعی
The printed pages went straight to the bindery.
برگههای چاپشده مستقیم به بخش صحافی فرستاده شدند.
A small bindery operates behind the print shop.
پشت چاپخانه، یک کارگاه صحافی کوچک فعالیت میکند.
Several binderies still specialize in handmade covers.
چند کارگاه صحافی هنوز در ساخت جلد دستساز تخصص دارند.
نکتهٔ کاربردی
چاپخانه صفحهها را چاپ میکند، اما صحافی آنها را گرد میآورد و به کتاب تبدیل میکند.
