ایجادکنندهٔ تعهدی که طرفها موظف به رعایت آن هستند، بهویژه طبق قانون یا توافق.
مثالهای طبیعی
The signed agreement is legally binding on both companies.
توافقنامهٔ امضاشده برای هر دو شرکت از نظر قانونی الزامآور است.
A binding decision ended the pay dispute.
تصمیم الزامآور به اختلاف بر سر دستمزد پایان داد.
These rules became binding when members approved them.
این قوانین پس از تأیید اعضا لازمالاجرا شدند.
نکتهٔ کاربردی
binding on someone مشخص میکند چه کسانی مشمول تعهد هستند؛ یک پیشنهاد nonbinding چنین الزام یکسانی ندارد.
