معنی ۱neutral · 85%
وسیلهای با دو تلسکوپ کوچک که اجسام دور را نزدیکتر نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
We used binoculars to watch the eagles.
با دوربین دوچشمی عقابها را تماشا کردیم.
Here is a pair of binoculars for you.
این هم یک دوربین دوچشمی برای تو.
Are your binoculars in the backpack?
دوربین دوچشمیات داخل کولهپشتی است؟
نکتهٔ کاربردی
Binoculars حتی برای یک وسیله فعل جمع میگیرد؛ برای شمردن چند وسیله از pairs of binoculars استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— یک دوربین دوچشمی
