مربوط به رویدادها و واقعیتهای زندگی یک شخص.
مثالهای طبیعی
The museum displayed biographical details beside each portrait.
موزه کنار هر پرتره جزئیاتی از زندگی صاحب تصویر به نمایش گذاشته بود.
We watched a biographical film about the scientist.
فیلمی زندگینامهای دربارهٔ آن دانشمند تماشا کردیم.
The website includes a short biographical note on its founder.
وبسایت یادداشت زندگینامهای کوتاهی دربارهٔ بنیانگذارش دارد.
نکتهٔ کاربردی
biographical توصیف چیزی دربارهٔ زندگی یک نفر است؛ autobiographical به روایتی از زندگی خود نویسنده اشاره میکند.
