معنی ۱neutral · 85%
دانشمندی که موجودات زنده و نحوهٔ کارکرد آنها را مطالعه میکند.
مثالهای طبیعی
My sister wants to become a biologist.
خواهرم میخواهد زیستشناس شود.
The biologist observed birds on the island.
زیستشناس پرندگان جزیره را مشاهده کرد.
Several biologists discussed the new discovery.
چند زیستشناس دربارهٔ کشف تازه گفتوگو کردند.
نکتهٔ کاربردی
Biologist به شخص اشاره دارد، درحالیکه biology نام رشتهٔ تحصیلی و علمی است.
ترکیبهای رایج
— زیستشناس دریایی
