معنی ۱neutral · 88%
حق، جایگاه یا امتیازی که شخص به سبب شرایط تولد خود دارد.
مثالهای طبیعی
Citizenship by birth is considered a birthright in some countries.
در برخی کشورها شهروندی از راه تولد، حقی مادرزادی به شمار میرود.
She insisted that the estate was her birthright.
او اصرار داشت که آن ملک میراث و حق مادرزادی اوست.
The campaign argues that education should be every child’s birthright.
این کارزار استدلال میکند که آموزش باید حق مادرزادی هر کودک باشد.
نکتهٔ کاربردی
هر مزیتی که birthright نامیده میشود لزوماً حق قانونی نیست؛ این واژه در استدلالهای اخلاقی نیز به کار میرود.
