معنی ۱neutral · 87%
رهبر ارشد یک کلیسای مسیحی که مسئول نظارت بر روحانیان و کلیساهای یک منطقه است
مثالهای طبیعی
The bishop oversees dozens of parishes across the region.
اسقف بر دهها کلیسای محلی در سراسر منطقه نظارت دارد.
A new bishop will be appointed before the end of June.
یک اسقف جدید پیش از پایان ژوئن منصوب خواهد شد.
Bishop Carter addressed the conference on social responsibility.
اسقف کارتر در کنفرانس دربارهٔ مسئولیت اجتماعی سخنرانی کرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی `Bishop` مستقیماً بهعنوان بخشی از عنوان پیش از نام میآید، آن را با حرف بزرگ آغاز کنید.
