معنی ۱neutral · 87%
بریدن یا نگه داشتن چیزی با دندانها
مثالهای طبیعی
He took a bite of the sandwich.
او یک گاز از ساندویچ زد.
The dog gave him a painful bite.
گاز گرفتنِ سگ باعث درد او شد.
Would you like a bite of my cake?
دوست داری یک گاز از کیک من بخوری؟
نکتهٔ کاربردی
`Bite` در این معنی قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— یک تکهٔ کوچک را با دندان جدا کردن و خوردن

